تقاص‌طلبی نوستالژیک
داستان کوتاه
داستان بلند
داستان‌خوانی
سیر و پرسه در متون
قلندرانه‌ها
پریشیده‌های پریشان‌خیالی

سفر بازگشت

پیوندها
ماه سو
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی

ليست وبلاگ‌های اکسير
باغ داستان

 

عکس هایی از تتگ ارم...

کارهای از دوستان

 


 

تاریکی

حسن مصلحیانی

 

دوش راهی به دوش می‌کشیدم که از دور تپه‌هایی نمایان شد. هرکدام به رنگی و از آن‌سویش دشتی هموار و فضا آکنده بود از بوی استوخودوس. چند لحظه در دامنه‌ی تل‌های رنگین دراز کشیدم. ندانستم چه مدت گذشت. زمانی خود را دیدم که ایستاده‌ام و در یک دست قلم‌موی پهنی که روغن از موهایش می‌چکید و در دست دیگر ماله‌ی بزرگی با لخته‌ای از رنگ زیر یک تاق پلیتی بازاری قدیمی که تاریکی در عمق گودال تاقچه‌هایش ریخته بود و چیزی چندان در آن سیاهی دیده نمی‌شد. در سایه‌روشنی‌ها چند نفری پراکنده ایستاده یا نشسته بودند، روبه‌روی در تخته‌ای دودآلود دکانی نیمه‌باز.

 

به یاد دارم که ته‌چهره‌شان به زردی می‌زد و تن‌شان تبخیر می‌شد. یکی از آن‌ها در حالی که لخت رو به تاریکی و در میان پشته‌های خاکه‌زغال توی پاچال ایستاده بودند بدنش را می‌مالید. انگاری یکی‌شان من را شناخت. چند گام پیش آمد و گفت: ها فلانی تویی، خُب خُب. سلام برسان.

 

 

 

 

   

 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site