صفحه ی اول

 

 

 


 

در شادمانی زنی که منم

 

کتاب شعر پنج سال است که ویژه‌نامه‌ی هشت مارس منتشر می‌کند. عنوان ویژه‌نامه گویاست: در شادمانی زنی که منم. جشن‌نامه. گردآوری کار از بسیاری شاعران زن؛ شناخته و ناشناخته. یادداشت نوشتن و معرفی کردن چنین کاری، در گام اول شاید کاری غیر ضروری باشد.

رسانه‌ی اینترنتی ساده، با آرایش ساده و خوب صفحات که خود می‌تواند تاکیدی باشد بر واقع‌گرایانه بودن گرایش "کتاب شعر". این نوشته قدردانی است از این کار.

به زمانه‌ای که هنوز عادت نکرده‌ایم به داشتن و ارائه‌ی دیدگاهی روشن درباره‌ی هنر و رابطه‌اش با اجتماع – ونیز به عکس-، ویراستار کتاب شعر، با ارائه‌ی کارها دیدگاه نهفته‌اش را عیان می‌کند.

به زمانه‌ای که ضدیت با روشنفکری جشن گرفته می‌شود و هیچ نشریه چاپی یا اینترنتی اعتنایی به آن ندارد، کتاب شعر، در برابرش مقاومت می‌کند، اما فریاد نمی‌زند و شعار نمی‌دهد. با تداوم کار و کوشش در ارائه‌ی یک‌پارچه‌گی – با همه‌ی تفاوت در کارها- می‌کوشد از تک‌ بُعدی بودن فاصله بگیرد. تک بعدی بودنی که معیار شده است. گواه ِ این شکل ارائه‌ی کار در ویژه‌نامه هاست: ویژه‌نامه‌ی نیما، ویژه‌نامه قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، عشق در چهاردهم فوریه، هشتم مارس و نیز اشاره دادن به کار دیگران در رسانه‌های دیگر، ویژه‌ی موضوعات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی. این‌گونه نگاه، گویای داشتن فلسفه‌ی ادبی نیز هست. چنین برخوردی شاید در نگاه اول، ارائه‌ی دیدگاه نباشد، اما گواه ِ داشتن فرهنگ ِ برخوردی است که از عادت قالب غرض بسیار فاصله دارد. همین متن‌های متفاوت، از بازی و بازی‌گوشی با زبان و تجربه‌گری تا کارهای دقیق و کامل، یعنی ارایه‌ی چشم‌اندازی از آن‌چه می‌گذرد. هدف، ایجاد و ارایه‌ی مکتب ادبی و هنری نیست. به سخن دیگر، تنها نشان دادن آن چیزی است که در جریان است، اما پویاست. "گتو"ی بسته و وابسته به دسته و جریان خاص نیست. همین کافی نیست؟

اگر کار "کتاب شعر" را دنبال کرده باشیم، دو نکته را به خوبی می‌بینیم: یکی گرایش به عمق است و دقت در انتخاب –لازم نیست موافق باشیم با همه‌ی کارها-. کوششی در فاصله گرفتن از نگاه ِ آسان‌خواه – بخوان عات کرده به تماشای تلویزیون-. تعهد به ایستادن در برابر ضدیت با روشنفکری و حماقت.

دیگر: روی‌کرد به مدرنیت و تجربه‌گری. گذاشتن و آوردن کارهای نو و تلاش‌های نو در کنار هم.

هم‌راه کردن صفحه‌بندی آرام و چشم‌نواز با گذاشتن نقاشی‌ها مناسب و حروف و رنگ را نادیده نگیریم. بسیاری از رسانه‌های اینترنتی به این نکته بی‌اعتنا هستند. اگر بخواهی کاری بخوانی، باید چاپ کنی. اما این‌جا می‌شود، بی آزار چشم بر صفحه‌ی تصویر خواند. منظور از رسانه‌ی اینترنتی این است گویا. (گرچه چاپ برخی کارها از کتاب شعر ناممکن است و کلمات اول‌ سطرها گم می‌شود.)

اگر بخواهیم با چشم دیگری بنگریم، بله؛ می‌توان گفت این کنار هم گذاشتن‌ برخی کارها بی تناسب هم هست.

و اگر اعتقاد داشته باشیم که هر متنی یا شعری چیزی در خود دارد – هر چه کوچک- که به زیر پوست‌مان تزریق می‌شود، می‌توانیم از این درگذریم.

به هر حال: در خواندن شعری جا می‌خوریم که عالی‌ست. دوباره می‌خوانیم‌اش. گاه نیز به شعری برمی‌خوریم که می‌تواند زیبا باشد / باید زیبا باشد، اما سر در نمی‌آوریم از آن. باز جا می‌خوریم. اگر توضیح و شرحی بشنویم، می‌تواند دو شکل داشته باشد: "بازی زبانی و عمق دادن به معنای ساده‌ی واژه‌گان" یا "چطور نتوانسته‌ایم خودمان متوجه‌ی این عمق معنا بشویم؟"

شعر و داستان، هنر است. هنر را همیشه نمی‌توان فهمید. کار هنری افشای چیزی است که آسان نمی‌توان به آن رسید. هنرمند فاصله می‌گیرد تا با نگاه دیگر و گونه‌ی دیگر حرف‌اش را بزند. دریافت‌کننده باید بتواند کشف رمز کند.

شاعران می‌آیند و می‌روند. این‌سال‌ها به بسیار نام‌ها برخورده‌ایم که جایی کاری آورده یا گذاشته‌اند و بعد به بی‌خبری رفته‌اند؛ به هر دلیلی. اما این گزیده‌ی ویژه دارد آرام آرام جای گونه‌ای تایید بر شعر یا کار شاعران می‌گیرد.

 

این گزیده آمیزه‌ای است از کار شاعران دو نسل. جای کار شاعرانی نیز خالی است. انتظار دیگری نمی‌توان داشت. به شعرهای منتشر ده سال گذشته – چاپی و اینترنتی- اگر نگاه کنیم، خواندن و به یاد داشتن همه‌شان کار غیر ممکنی است. شعر از نظر کمی در حال رشد است. اگر همه‌ی کارهای ده سال گذشته را به صورت چاپی داشته باشیم، فکر کنم کامیونی را پر کند. قضاوت درباره‌ی کیفیت را باید به عهده‌ی خواننده گذاشت.

ویراستار هیچ نشریه‌ی چاپی و اینترنتی نمی‌تواند – ناممکن است – در گزیدن شعرها، از تاثیر و سلیقه چشم بپوشد. اما معیار چیست؟ آیا لذت خواندن وجود دارد؟ لذت خواندن هم گاه می‌تواند گواه کج سلیقه‌گی باشد. 

این باری است بر دوش کسی که خطر می‌کند. اما مهم این است که با مرور گزیده‌ی شعرها، خواننده به این ایده برسد که در شعر دارد اتفاقاتی می‌افتد. خواننده است که می‌بیند این اتفاق خجسته است یا ناگوار. 

 

سیما مقدم، دهم مارس 2008

 

 

کتاب شعر: روشنک بی گناه 

 

 

 

   

 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site