تقاص‌طلبی نوستالژیک
داستان کوتاه
داستان بلند
داستان‌خوانی
سیر و پرسه در متون
قلندرانه‌ها
پریشیده‌های پریشان‌خیالی
سفر بازگشت

پیوندها
ماه سو
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی

ليست وبلاگ‌های اکسير
باغ داستان

 

عکس هایی از تتگ ارم...

کارهای از دوستان

 

 

 

سُخره‌گری1 در ادبیات

 

سُخره‌گری به مثابه‌ی شکلی از تعهد

 

کوشیار پارسی

 

"چه رمانی را می‌توان رئالیستی نامید؟"

این یادداشت، به جست و جوی یافتن شکلی در بیان همین پرسش و نه با گمان یافتن پاسخی بر آن است.

 می‌گویند و آن زمان در روزنامه‌ها نوشتند که در شب پس از گورسپاری مهوش – خواننده – کسی را دستگیر کردند که گورش را نبش کرده و قصد تجاوز به جسدش را داشته است.

روایت ادبی چنین روی‌دادی، واقع‌گرایی است آیا؟ یا نبش گور برای دزدیدن دندان‌های طلای مُرده‌گان – که احمد شاملو در شعر "زندان" [در این‌جا چار زندان است و...] آورده است. یا روایت‌هایی که در یادداشت‌های زندانیان جمهوری اسلامی و شیوه‌های شکنجه خوانده‌ایم و می‌خوانیم؟

می‌شد که کنار نمونه‌های غربی رمان، از نوشته‌های ایرانی نیز یاد کنم، از کارهای نسیم خاکسار (بادبان‌ها و شلاق‌ها، فراز مسند خورشید،)، اکبر سردوزامی (برادرم جادوگر بود، مقدمه‌ای بر ادبیات دانمارک)، محمود مسعودی (سوره‌الغراب)، غلامحسین ساعدی (ترس و لرز، واهمه‌های بی نام و نشان)، سردار صالحی (تقاص طلبی نوستالژیک) و دیگران، اما به دلیل اشاره به نقش سلطه‌گر کاپیتالیسم نولیبرال جهانی و نیز آشنایی کم‌تر با نوشته‌های ده پانزده سال اخیر ایران، به همین خلاصه بسنده کردم. که قصد تنها جست و جو بوده است و نه پرداختن نظریه.      

این یادداشت را به نسیم خاکسار تقدیم می‌کنم.

 

 

"سُخره‌گری ناگوارترین شکل ِ بیان ِ حقیقت است." لیلیان هلمن (1905 – 1984)، نمایشنامه‌نویس

 

از شکسپیر آورده‌اند که گفته است زندگی نمایش است و ما بازی‌گران ِ آن، بی آن‌که بدانیم چرا. حتا دردی که از این ندانم چرایی ناشی می‌شود، خود وهم و خیال است. چاره: می‌توانی با به دست گرفتن رشته‌ی زندگی، تبدیل به نمایش کردن ِ زندگی خودت، به لذت ِ زیستن برسی. این کار هر بار و دیگربار با شکست رو به رو می‌شود. انسان، بدشانس ِ مادرزاد است. اما شخصیت‌ها روحیه‌شان را حفظ می‌کنند. حتا در محالی (آبسوردیته) جهان، نمایش باید اجرا شود. در جهانی که محال و از بنیاد بی‌هوده است، دیگر ارزشی وجود ندارد که بخواهی فکر کنی داری کار درستی انجام می‌دهی. هر کاری که می‌کنی، پرشی است در ناپایداری و بی یقینی. انسان‌های هرچه بیش‌تری با احساس ِ تهی بودن دست و پنجه نرم می‌کنند و رنج می‌برند.

خودکشی آیا راه حل است؟

میشل هوله‌بک2 ، نویسنده‌ی فرانسوی این پیش‌نهاد را به سرسختی رد می‌کند:"... خودکشی چیزی حل نمی‌کند. فکر کنید که شارل بودلر در بیست و چهار ساله‌گی‌ش موفق به خودکشی می‌شد." راه‌های دیگری برای راندن درد وجود دارد. هوله‌بک از سکس و مصرف الکل نام می‌برد. امکانات دیگری هم هست: بی احساسی (سردی)، تعهد اخلاقی، فعالیت بی مهار در نظم لیبرال ِ نوین یا کوشش برای خلاقیت. می‌توانی هم شروع کنی به نوشتن. به خودت بگویی: با این توان ِ تخیل‌ات کاری بکن. بکوش تا واقعیت را آن‌گونه که پیش چشم تو جلوه می‌کند، شرح دهی. وانمودهم نکن که آن را چنان‌که هست، داری می‌نویسی – چنین چیزی وجود ندارد. به شرح واقعیت بپرداز با همه‌ی ابهام‌ها که دارد، همه‌ی غربت‌هاش، ترس‌ناک بودن‌اش و دست‌نایافتنی‌بودن‌اش.

 

ارزش‌یابی ِ دوباره‌ی سُخره‌گری

 

نویسندگان ادبیات پارامترهای خوبی‌اند در ویژه‌گی بخشیدن به فضای اندیشه‌گی. بسیاری از آثار ادبی امروزین را می‌توان "سُخره‌گر" نامید. منظور از سُخره‌گری، بی‌تفاوتی بی در و پیکر نیست. "سُخره‌گر ِ روزمره" خودپسند متفرعنی است که انگار همه چیز را دیده و شنیده است. با او حرفی نمی‌توان داشت. واقعیت برای او توهم است، اما بد و پوسیده. زیبایی و خوبی برای او تنها جلوه است، بزک شده و نقاب‌دار. از دید او هرکسی که این را نبیند، ابله است و باید از صحنه برود کنار. او از جای‌گاه همه‌چیزدان ِ خودش می‌خندد به ساده‌لوحان ِ فریب خورده. وقتی هم ببیند خود فریب خورده، به خودش می‌خندد. این زندگی سُخره‌گر روزمره است. نه بیش.

سُخره‌گر ادبی تفاوت بسیاری دارد با سُخره‌گر روزمره. نخستین از نارضایتی عمیق جامعه آزار می‌بیند (ناهمساز) و دومی به شکل بی‌معیار، بی‌تفاوت است در برابر زندگی (همساز).

دین و ایده‌آلیسم – دو معیار ِ فرهنگی- به زندگی واقعی پشت کرده‌اند. قدرت‌مندان از ایده‌آل‌ها سود می‌جویند تا قدرت‌شان را آسیب‌ناپذیر کرده و به آن حقانیت بخشند. سُخره‌گری واکنشی است مبارزه‌جویانه به اندیشه‌ی ایده‌آلیستی. گفتمان "سُخره‌گر" تنها به زمان ایده‌آلیسم و فشار – فشار ایده‌آلیستی- می‌تواند وجود داشته باشد. در فرهنگی که ایده‌آلیسم سنگ‌واره شده و دروغ را به شکلی از زندگی تبدیل می‌کند، روند بازگویی حقیقت به این پرسش وابسته است که آیا کسانی پیدا می‌شوند که جسارت و بی‌پروایی کافی برای بیان آن داشته باشند؟ سُخره‌گری موضعی است که بی‌ریایی را به مثابه‌ی مهم‌ترین ارزش ارج می‌نهد. مفاهیم انسانی، رفتارها و هنجارها بی‌رحمانه به زیر تیغ نقد کشیده می‌شوند و نقاب از چهره‌های انگیزه‌های خُردتر برداشته می‌شود. تراژدی سُخره‌گری در این است که به همهی ارزش‌ها شک می‌کند، حتا به بی‌ریایی. کوششی است برای ناممکن کردن هرکاری برای خود. دست آخر هیچ چیزی راست و واقعی نیست. همه چیزی وهم است. جست و جوی اصالت هم از نخست محکوم به شکست است.

در رمان زیبای اروپا از تیم پارکزآرزوی رسیدن به اصالت با شکست مواجه می‌شود. شخصیت اصلی رمان، جری مارلو [Jerry Marlow] همه‌ی ایده‌آل‌ها چون بی‌ریایی، یک‌دلی و مسئولیت را زیر سئوال می‌کشد:"و ناگهان بهت‌ام زد از این‌که آدم‌ها چه اندازه می‌توانند ریاکار باشند؛ و بعد، به فکرم رسید که هیچ حقی نداشته‌ام در باور به این چیزی که به ذهنم رسیده بود، بهت‌زده شدم از این همه ریا که به آدم‌ها نسبت می‌دادم. انگار آدم‌ها در جهانی بودند که هیچ حرفی گفته نمی‌شد (به دخترم مثلن)، جهانی که در آن حقیقت را تنها توهین می‌دیدند (همسرم مثلن)، جهانی که هیچ کاری در آن انجام نمی‌شد جز ریای مدام و بی‌انتها، گرچه در پشت این ستون دود بی چون و چراترین حقیقت وجود داشت."

جری مارلو در تک‌گویی درازی، یکی شدن اروپا، مسیحیت و عشق را زیر ضربه می‌گیرد. حرف‌های او در تمنای وصال دختری که به او توهم صمیمیت و بی‌ریایی بخشیده بود حل می‌شود. عشقی از دست رفته. انگار که سُخره‌گر، فرد رومانتیک آزاد شده از پندار است. جری انگار همه چیز را از دست داده است، حتا احترام به خود را. تنها چیزی که براش مانده، همان آرزوی زنی است که به او توهم بخت خوش داده بوده است. همین آرزو است که صمیمی است، نوشته شده در روایت.    

می‌توان گفت که همیشه کتاب‌های سُخره‌گر نوشته شده‌اند و این‌که سُخره مال همه‌ی زمان‌ها است. چنین فرضی، از یاد بردن این واقعیت است که نویسندگان در جامعه‌ی خاصی کار و زندگی می‌کنند. و این‌که هر جامعه‌ای ساختار خود را دارد و واکنش خاصی نیز می‌انگیزد. کار هنری نیز ویژه‌گی خود را دارد. سُخره‌گری مال همه‌ی زمان‌‌ها نیست و سُخره‌گری در هنر به هیچ روی. سُخره‌گری در زمان خاصی به وجود آمده و به فرد خاصی مربوط می‌شود. دیوگنس3 – فیلسوف کلبی- در دوران پر از آشفته‌گی می‌زیست. به زمان آغاز یونانیت (هلنیسم) و بی‌رنگ شدن مرز میان یونان و بربر. با فتوحات اسکندر، امپراتوری یونان وسعت یافت و آشنایی با فرهنگ‌های بیگانه (از جمله شرق) چارچوب زندگی سنتی را به زیر تردید کشید. می‌توان آن را گونه‌ای جهانی سازی نخستین نامید. ارزش‌های کهن، بی‌چون و چرایی خود را از دست داده و به گونه‌ی ابزار قدرت دیده شدند. ایده‌آل یونانی کالوکاگاتوس5، انسانی که نیکی و زیبایی در خود دارد، ضربه‌ِ کارایی خورد و به مثابه‌ی موجود تشنه‌ی قدرت به دور افکنده شد. ارزش‌های معتبر یونانی دیگر جهانی نبودند و سُخره‌گری به "اخلاق‌گرایانی" چون افلاتون حمله می‌کرد. با ظهور امپراتوری روم و پس از آن مسیحیت، سُخره‌گری به پس ِ صحنه رفت. مسحیت به جهانی‌سازی ارزش‌های اخلاقی توجه داشت.

در آغاز سده‌ی بیست و یکم چیزی نمانده است دیگر. ایدئولوژی‌های سده‌ی پیش دیگر چیزی نیستند جز دست‌کاری کارای خودبزرگ پندارانی6 که به هیچ فکر نمی‌کردند جز دست‌یابی به قدرت و حفظ آن. نیچه سقوط مسیحیت (ایدئولوژی) را پیامبرگونه اعلان کرده بود. کار او نیز دارای ویژه‌گی سُخره‌گر است.

در رمان سده‌ی بیستم، سُخره‌گری به روشنی جلوه می‌کند.

ل. ف. سلین [L.F. Céline]، توماس برنارد [Thomas Bernhard] و ج. د. سلینجر [J.D. Salinger] شاه‌کارهایی می‌آفرینند که هیچ نامی نمی‌توان بر آن نهاد جز پرچم‌داری ِ شکل نویی از سُخره‌گری. از جان فانته [John Fante] و چارلز بوکوسکی [Charles Bukowski] نیز باید نام برد. با همه‌ی تفاوت در شکل و شیوه و محتوا، می‌توان معنا و گرایشی مشترک در کارشان دید. شخصیت‌های اصلی کتاب‌های اینان گم‌شده‌اند در جهان دورویی و بی‌هوده به جست و جوی پاکی، ساده‌گی و بی‌ریایی‌اند.

اکنون آثار سُخره‌گر بی‌شماری منتشر می‌شوند. نویسندگانی چون برت ایستن الیس7، پی‌یر مرو8، آملی نوتومب9، آ.م.هومس10، دوگلاس کوپلاند11، آنتونیو لوبو آنتونس12، و نویسندگان توانای دیگر. در پرداخت به: ایدئولوژی‌ها، کوشش در جان بخشیدن به ارزش‌های دینی، به‌سازی جهان، کاپیتالیسم و البته در جای‌گاه آخر، خود ِ سُخره‌گری. شخصیت‌های نویسندگان ‌"سُخره‌گر" همه انسان‌هایی‌اند که از حقیر شمردن خود در رنج‌اند. رمان‌های آنتونیو لوبو آنتونس احساسات هذیان‌واره‌ی ناتوانی انسان‌اند. هیچ‌کسی توان ارتباط گیری با دیگری ندارد. همه زندانی جهان ِ خود هستند، جهانی بی تخیل. شخصیت‌ها در تلاشی عبث می‌کوشند تا زمان بگذرانند و از خود بگریزند. به یادهاشان روی می‌آورند و همه در تنهایی‌شان می‌مانند. شیوه‌ی نگارش او یادآور کارهای سلین است. جهان به گونه‌ی جایی ناممکن و محال توصیف می‌شود. انسان‌ها خود می‌سپارند به آز، تشنه‌گی قدرت، نفرت، خودپسندی، هیجان عصبی و خشونت. شخصیت‌های رمان‌های او به جست و جوی صداقت‌اند، اما خود قربانی ِ دروغ و دست‌کاری شخصیت می‌شوند. چونان همه‌ی دیگران جبون‌اند و شکاک. شخصیت‌های داستان‌های آ. م. هومس نیز زندانی خود‌ هستند. در داستان مزاحم نشوید [Do not disturb] مرد که می‌کوشد نگران نشان دهد، از همسرش که به سرطان مبتلاست، می‌پرسد:"می‌توانم کاری برات بکنم؟" [Is there anything I can do for you?] و پاسخ زن این است:"می‌توانی جای من سرطان بگیری؟" [Can you have cancer for me?]. انسان‌ها درمانده‌اند از کمک رساندن و کمک شدن. دیگر توان اندکی تماس و رابطه‌ی انسانی ندارند. و این‌همه به زمانی که هیچ نمی‌خواهند جز همین رابطه‌ی انسانی.

رمانی که این پدیده را به شکل متفاوتی بیان کرده است، روان امریکایی [American Psycho] از برت ایستن الیس است. هیچ چیزی دیگر بر پاتریک بیتمن [Patrick Bateman]، شخصیت رمان تاثیر ندارد. او در جهانی می‌زید (مانهاتان سال‌های هشتاد سده‌ی پیش) که به دست آوردن پول مهم‌ترین انگیزه‌ی برزیستی است. او از ایده‌آل‌های بزرگ حرف می‌زند بی‌آن‌که برای خودش معنایی داشته باشد. به جست و جوی احساس واقعی، بی آن‌که توانایی حس داشته باشد، به دیوانه‌وارترین خشونت‌ها دست می‌زند.

کاپیتالیسم نولیبرال (تنها ایدئولوژی برزیسته) توانایی پاسخ‌گویی در دست‌یابی به تصویر ِ "سالم" انسانی ندارد. همه به رقابت شتاب آمیز عنیف محبور می‌شوند. هر کوشش برای کنار کشیدن خود از این رقابت، مُهر حماقت می‌خورد. بدتر حتا: گریز ناممکن است. چونان جمله‌ی آخر روان امریکایی: "این راه خروجی نیست."

 

سُخره‌گری به مثابه‌ی نقد ِ اجتماعی

 

نقادان امروزین فرهنگ مدام از "پریشانی فرهنگی" – مفهومی به گسترده‌گی و ژرفای بیشتر در معنا- نام می‌برند. علت این پریشانی را در پدیده‌های گوناگونی چون فردیت‌گرایی، مهاجرت، رشد تنهایی، بی مهاری، زوال، بی‌رنگ شدن معیارها، ناامنی، از دست دادن هویت و غیره می‌دانند.

بدون شرح کامل ودقیق این پریشانی نیز می‌توان پی برد که پدیده‌های نام‌ برده حاصل مکانیسم بازار نولیبرال هستند. هرچیزی که در خدمت کاپیتالیسم نولیبرال نباشد، - احساسات، هنر-  به عنوان بی‌هوده و زیادی کنار نهاده می‌شود. هنر آخرین پایگاه ِ مقاومت در برابر کاپیتالیسمی است که قصد بلعیدن همه چیز را دارد. بسیاری از نویسندگان امروز زندگی دوروی شهروندی و کاپیتالیسم نولیبرال را به نقد می‌کشند. کاپیتالیسم هنوز در حال رشد است. نویسندگان در "زمانه‌ی سُخره‌گر" برای گریز از نظم نولیبرال به ناتوانی انسان توجه نشان می‌دهند.   

چاک پالانیوک13، نویسنده‌ی امریکایی بیش از نویسندگان دیگر در رمان‌هاش به جامعه‌ی رو به زوال پرداخته است. شخصیت‌های او با وسواس، تنهایی، میل به کشتن (رمان Lullaby)، اعتیاد به سکس (رمان Choke) و انزوا دست و پنجه نرم می‌کنند. نخستین و مشهورترین رمان او "باشگاه مشت‌زنی" [Fight Club] (از روی آن فیلم نیز ساخته شد)، در باره‌ی مردی است که از بی‌خوابی و بی احساسی رنج می‌برد. برای آن‌که بتواند بخوابد و اندکی نیز احساس به خود بازگرداند، به گروه‌های خودیاری افرادی می‌پیوندد که درد او را ندارند، مثل گروه‌ بیماران مبتلا به سرطان بیضه. در آن‌جا تظاهر به بیماری می‌کند. به آرامش می‌رسد. یعنی تنها چیز واقعی ِ زندگی‌ش تظاهر و تلبیس است. یکی از نشانه‌های زندگی امروز. انسان‌ها هر چه بیش‌تر به جست و جوی احساس واقعی باشند، توان ِ کم‌تری برای حس ِ آن خواهند داشت. شخصیت "باشگاه مشت‌زنی" خود را به کاری که سرگرمی مردم بسیاری است، مشغول می‌کند: به دست آوردن و انباشتن هرچه بیش‌تر اموال. مشکل اما این است که چشم و دل هرگز از داشتن مال سیر نخواهد شد.

دیداری اتفاقی با آنارشیستی باهوش زندگی‌ش را دگرگون می‌کند. آپارتمان‌اش با اموال جمع‌آوری شده منفجر می‌شود. بعد معلوم می‌شود که همین دوست تازه این کار را کرده است. او به خانه‌ی دوست‌اش می‌رود و با هم مسابقه‌ی مشت‌زنی سازمان‌دهی می‌کنند. درد تنها چیزی است که به او و جان‌های سرگردان دیگر احساس زندگی در جامعه‌ای می‌بخشد که هر احساس صادقانه‌ای را ناممکن می‌کند:"در هیچ‌جایی چونان در باشگاه مشت‌زنی زنده نیستی." شخصیت، در شهرهای مختلف امریکا باشگاه‌های مشت زنی بنیاد می‌گذارد. او لشگری از مردانی گرد می‌آورد که از رقابت شتاب‌آمیز به تنگ آمده و خود به خواسته‌ی این شخصیت وانهاده‌اند. خود او هرچه بیشتر ویران‌گر می‌شود. تنها یک هدف دارد: نابودی کامل جامعه. این هدف او نام ِ "برنامه‌ی ضرب و شتم" [Project Mayhem] می‌گیرد. پایان رمان به شکل شگفت‌انگیزی مواجهه‌گر است. دست‌آخر می‌بینیم که شخصیت، ستیز جانانه‌ای با دیو ِ درون خود داشته است. این دیو هیچ نیست جز همان حیوان درون (فروید این را "ناخودآگاه" نامیده است) که آرام به اوج بیماری روانی می‌رسد. انسان دو پاره شده است: از یک‌سو توسط انتظارات جامعه‌ی کاپیتالیستی نوین و از سوی دیگر به دست غریزه‌ی حیوانی زیستن. این غریزه‌ی حیوانی آن‌قدر زیر فشار گذاشته می‌شود تا به نقطه‌ی انفجار برسد و از ایده‌‌آل‌های این جامعه هیزمی بسازد برای سوزاندن. جامعه، انسان را هرچه بیش‌تر "دو پاره" می‌کند و این پاره‌گی در "باشگاه مشت زنی" به معنای واقعی کلمه شکل گرفته است. "دوست تازه"‌ی شخصیت اصلی، کسی نیست جز تجسم شخصیت "سوی تاریک" خود او. او با خود در ستیز است.

نمایش‌های بی‌شمار از زندگی واقعی [reality-shows] در تله‌ویزیون نمونه‌ی خوبی‌اند. احساسات انگیخته و دست‌کاری می‌شود تا هم‌دردی بینندگان جلب شود. این زندگی است که دست آخر به نمایش تله‌ویزیونی شبیه می‌شود. مثل فیلم معروف ترومن شو [The Truman Show] از پیتر ویر [Peter Weir].

در رمان "تصادف" [Crash] از ی. گ. بالارد14 که فیلم از روی آن ساخته شد، نیاز به درد، وابسته به جنیست و فناوری – خون، اسپرم و آهن‌پاره از همه سو به خواننده هجوم می‌آورد. ادعای او در پیش‌گفتار کتاب جالب توجه است:"عاقلانه‌ترین و موثرترین راه برای پا گذاشتن به جهان بیرون این است که فکر کنی این جهان ِ خیالی است، و یعنی این‌که تنها هسته‌ی واقعیتی که برای‌مان مانده، در سر خودمان است." جهان ِ پیرامون ما دست نایافتنی، گاه حتا غیرواقعی و ساخته‌گی است. همه چیز پیرامون ما رویا است و تنها چیزی که بیدارمان می‌کند، جست و جوی چیزهای غریب است. درد یا لذت سبب می‌شوند تا ما به تمامی بی‌حس نشویم و یا به سخن دیگر، به خاموشی کشانده نشویم. حتا برای دمی. تصادف اتوموبیل یا درگیری و دعوا سبب می‌شود تا به تمامی در جامعه‌ای حل نشوی که انسان را تا حد موجود بی‌هوده‌ی مصرف کننده پایین کشیده است. حتا شور و هیجان لذت بردن از زندگی نیز به دست خود نابود شده است. انسان‌ها مصرف می‌کنند برای لذت، اما این هیجان ِ کور مصرف خود نابودکننده‌ی احساس لذت است. با این احساس می‌نشینی که اوضاع به‌تر خواهد شد و کف‌گیر هنوز به ته ِ دیگ نرسیده است. و در بدترین شکل، از کلافه‌گی به خشونت کشانده می‌شوی. هر کاری هم بکنی، امکان رهایی از چنگال پویای ماشین کاپتالیسم نداری. آن‌وقت می‌شوی سُخره‌‌گر. اما این سُخره‌گری می‌تواند سودمند باشد. هنر تنها جایی است که امید را بی جعل کردن به تصویر می‌کشد.

انتقاد به جامعه‌ی مصرفی را در رمان‌های بی‌شماری می‌توان یافت. شخصیت‌ها می‌خواهند خود را از خارخار ِ داشتن مال رها کنند. به جست و جوی این رهایی، دست به ماجراجویی می‌زنند. فریب می‌دهند و فریب می‌خورند. یکی‌شان قربانی دیوانه یا دیوانه‌گی می‌شود و دیگری قربانی جامعه. رهایی ناممکن است. هر کسی تیپا می‌زند به دیگری. و جامعه، بی‌تفاوت پیش می‌رود. ناظر ِ سُخره‌گر، و نه در اندازه‌ای خُرد.

خرید کردن در خون ِ مردم می‌نشیند. لذت این‌کار از لذت رابطه‌ی جنسی بیش‌تر می‌شود. جامعه اشباع می‌شود از سکس، اما دست یافتن به آن آسان نیست. وعده‌ش را می‌دهد بی عمل به آن؛ تا رشد حسرت و کلافه‌گی. به هر سو که می‌نگری، هجوم آگهی و تبلیغ تولیدات است به یاری سکس. هر چیزی که بی هیجان باشد، سبب بی تفاوتی خواهد شد. دیدن دیگر کافی نیست. همه به اندازه‌ی کافی تماشاگر بوده‌اند. حالا وقت عمل است. حتا با دست زدن به خشونت. همان ماجراجویی. تا رهایی از نشستن و خود سپردن به کلافه‌گی.

 

سُخره‌گری و اخلاق

 

آیا نویسنده‌ی سُخره‌گر اخلاق‌گرا است؟ نه. "اخلاق" برای سُخره‌گر ادبی کافی نیست. همه از اخلاق حرف می‌زنند. همه زیر بمباران تبلیغ اخلاق قرار دارند. ادعا می‌شود که ترویج رفتار "اخلاقی" و "مسئولانه" (رفتار مسئولانه با پول، خرید مسئولانه، عشق‌بازی مسئولانه، رفتار مسئولانه با محیط زیست، رانندگی مسئولانه و ...) جامعه را بهبود خواهد بخشید. ابزار برای رسیدن به این خواسته "آگاهی" است. برنامه‌های ترویج آگاهی و روش‌های درمانی برای ارتباط‌گیری مثل قارچ می‌رویند. در کتاب "نسل سرکش، چرا ضد فرهنگ به فرهنگ مصرف تبدیل شد"15، نوشته‌ی جوزف هیث [Joseph Heath] و آندرو پوتر[Andrew Potter] به شکل قانع‌کننده‌ای نشان داده می‌شود که سرکشی از دل ِ نارضایتی جامعه‌ی مصرف و خواست ِ اخلاقی برای دگرگونی سربرمی‌آورد، اما نتوانسته است تاثیری بر این جامعه بگذارد. تازه، به خویش‌کاری آن کمک نیز رسانده است. ضد فرهنگ – جهان ِ بیرون که با مصرف هدایت می‌شود – به درون همه‌ی جنبش‌های اعتراضی، از جنبش ضد جهانی سازی تا فمینیسم و جنبش حفظ محیط زیست نفوذ کرده است. این نویسندگان عقیده دارند که ایده‌ی سرکشی در برابر نظم یا ایجاد مانع برای آن تا سقوط و دگرگونی، حتا به جامعه‌ی مصرفی یاری هم رسانده است. کورت کوبن16 می‌توانست با همه‌ی وجود و با همه‌ی اصالت احساس‌اش در میکروفون فریاد بکشد، اما تولید انبوه ِ موسیقی ِ خودش چنان او را به احساس شکست و واخوردگی کشانید که دچار مرگ زودرس شد. تولیدکنندگان محصولات مصرفی کک‌شان هم نگزید. می‌توانی بگویی که اینان می‌خواهند از درون خود ِ نظم به آن آسیب برسانند، اما این دلیلی بی پایه است. نظم از اینان استفاده می‌کند و تبدیل‌شان می‌کند به آیکون [شمایل]- icon- فرهنگی تا ماشین پول‌سازی به‌تر کار کند. سرکشی، شکلی از رفتار سبقت‌جویانه است و رفتار سبقت‌جویانه موتور ماشین ِ کاپیتالیسم. هر چیز نو و معترض و متفاوت می‌افتد به چنگال یکی از دیده‌بانان مد ِ روز تا معرفی‌ کند به شرکت تولید کننده و به زمانی کوتاه و با یاری آگهی، تبدیل‌اش کنند به ابزاری در خدمت خود و به دست آوردن پول. کاری که با احساس اصیل امید به دگرگونی آغاز شده، دست آخر می‌شود اسب ِ تروای مصرف. ناهمسازی ِ اخلاقی تبدیل شده است به منبع تغذیه‌ی رفتار مصرفی.

در رمان 99 فرانک [99 francs] فردریک بیگ‌بدر17 جهان تبلیغات و روش‌های دست‌کاری کننده‌ش به شکل ظریفی شرح داده شده‌اند. شخصیت رمان مسئول صادق کپی رایت موسسه‌ای است که کتابی درباره‌ی دورویی جهان تبلیغات می‌نویسد. او از این جهان حقیر به تنگ آمده و با نوشتن این کتاب اخراج خود از کارش را نزدیک می‌کند. به جست و جوی اصالت، به زندگی خود آسیب می‌رساند. نتیجه: هیچ نمی‌ماند جز حقیر شمردن خود و سر تسلیم فرود آوردن در برابر مکانیسم بازار. نویسنده در آغاز کتاب، گفتاوردی از ر. و. فاسبیندر18 می‌گذارد:"آن‌چه که نمی‌توانی دگرگون کنی، دست‌کم باید بتوانی شرح‌اش دهی." در پایان کتاب نیز می‌آورد که:"آلترناتیوی برای این جهان وجود ندارد."

نکته‌ی دردناک این‌که نویسنده در زندگی واقعی‌ش مسئول کپی رایت بود. کتاب شکلی پیش‌گویانه دارد. نویسنده پس از انتشار کتاب از کار اخراج شد. با یک تیر دو نشان: آفرینش کار هنری اصیل و فروش بسیار کتاب‌اش. داریم از سُخره‌گری حرف می‌زنیم هنوز.

"اخلاق" و "مسئولیت" دو شعار در گفتمان اجتماعی شده‌اند و توان ِ معنایی‌شان ازشان گرفته شده است. وقتی جایی برای ایدئولوژی نباشد، هر شکلی از توافق عمومی عمر کوتاه دارد و انسان‌هایی که از ایده‌آل‌ها حرف می‌زنند، زیر تردید قرار می‌گیرند. شعار "آگاهی" یا "مسئولیت" تنها برای تسکین درد در زمانه‌ی تهی از ایدئولوژی است. سُخره‌گر ادبی این را افشا می‌کند. شکل تحمیلی شعارهای اخلاقی – باید چنین کنی و چنان کنی – برای هر شکل خلاقیت و ماجراجویی مرگ‌بار است. در برابر مشکل دیگری نیز قرار می‌گیری: هرگز نمی‌توانی به اندازه‌ی کافی مسئول باشی. سُخره‌گر ادبی هم که نسبت به احساس گناه و عذاب وجدان حساسیت دارد. گاه ممکن است احساس پشیمانی از کارهاش داشته باشد، اما این هم خودفریبی است. مهر اخلاق‌گرایی به کارهای کسانی چون چاک پالانیوک و بالارد زدن، آسان‌طلبی است. بالارد در پیش‌گفتار تصادف نوشته است:"به نظر من نویسنده دیگر نمی‌داند. او هیچ موضع اخلاقی ندارد. او محتوای درون سرش را به خواننده پیشکش می‌کند، کلاژی از امکانات و آلترناتیوهای خیالی‌ را." سُخره‌گر ادبی نمی‌خواهد راه‌نمای زندگی در اختیار کسی بگذارد. او تنها از نیروی تخیل سود می‌جوید تا چیزی نشان بدهد. خواننده می‌تواند انتخاب کند. تنها کار اصیل، هنوز نوشتن ادبیات است. خود ِ هنر بودن.  

 

نویسنده‌ی سُخره‌گر زیباشناس است. او می‌خواهد توان ِ تخیل را بیدار کرده و در صورت نیاز آن را بشکند. او لذتی در نظر دارد که آزادگر است. او از تن دادن به تبلیغ سر باز می‌زند. برخی ناقدان ادبی به نویسندگان سُخره‌گر خرده می‌گیرند که تعهد اجتماعی نمی‌شناسند. که چنین نویسندگانی به "مشکلات اجتماعی کنونی" بی‌اعتنا هستند. این ناقدان بر این سرند که سُخره‌گری (بد) در برابر تعهد (خوب) قرار گرفته و به اخلاق‌گرایی روی می‌آورند. اینان از یاد می‌برند که سُخره‌گری خود می‌تواند شکلی از تعهد باشد. گاه حتا شکل رادیکال آن. سُخره‌گر می‌خواهد "نقاب" از چهره‌ی حقیقت بردارد، بدان‌سان که "حقیقت خود دروغ شود". بسیاری از نویسندگان سُخره‌گر با آرزوی دوری جستن از ریا می‌نویسند. ادبیات سُخره‌گر را شاید بتوان با دگرگون کردن جمله‌ی نیچه بیان کرد. ادبیات "دروغی است که حقیقت می‌شود." این‌جاست که تعهد را به روشنی می‌توان دید.

 

 

کوشیار پارسی – 27 ژانویه 2008

 

 

افزوده:

______________________________________________

1- سُخره‌گری را برای واژه‌ی انگلیسی Cynism آورده‌ام که معناهای دیگری نیز دارد؛ از جمله: کلبی‌گری، زشت‌بینی.

کلب واژه‌ی عربی "سگ" است. کلبی‌گری اما نه به معنای سگ‌واره‌گی است و نه پست گذشتن از راه زندگی و به مزبله گردن نهادن. اکبر سردوزامی راوی داستانی را چنین نامیده است: "...راوی ی بیمار و خالی بندِ درب و داغون ِ پُر انرژی ی اندوه بار ِ شوخ و شنگِ اعصاب خرد کن ِ عاشق نوشتن...". همان سُخره‌گر.  

2- Michel Houellebecq، اسم مستعار Michel Thomas، 1956، شاعر، نویسنده و ناقد

3- Tim Parks، منچستر 1954 در لندن رشد کرده و در دانشگاه‌های کمبریج و هاروارد تحصیل کرده است. به سال 1981 به ایتالیا رفت. رمان‌های زیادی نوشته است، از جمله "اروپا" و "تقدیر [Destiny]". جز آن چندین کتاب درباره‌ی زندگی در شمال ایتالیا و نیز مجموعه مقاله‌ای به نام "Adultery and Other Diversions" انتشار داده است. از نویسندگانی چون موراویا، تابوچی [Tabucchi]، کالوینو و کالاسو [Calasso] به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. 

4- دیوگنس [Diogenes]، فیلسوف عامیانه‌ی یونان، هم‌عصر اسکندر مقدونی، با چراغی در دست، در آتن و شهرهای دیگر یونان می‌گشته و در روز روشن به دنبال "انسان" بود. می‌گویند روزی در جایی نشسته و گدایی می‌کرد. اسکندر و همراهان‌اش از آن‌جا می‌گذشتند. اسکندر می‌رود سوی او و می‌پرسد چه نیازی دارد. او به سخره پاسخ می‌دهد "تنها اندکی از جلوی نور خورشید کنار بروید." اسکندر به همراهانش گفت:"اگر اسکندر نباشم، می‌خواهم دیوگنس باشم."

دیوگنس از مبارزان علیه جامعه‌ی ریاکار و فرهنگ اشرافی بود و مدافع عشق، نیکی و روشن‌گری.  گروهی از تاریخ‌نگاران امروزین فلسفه به او نام "پرولتر فلسفی" داده‌اند. "کهنه دلقی" داشت و عصایی و همین. عین بهلول یا ملانصرالدین خودمان.

5- Kalokagathia در فرهنگ یونان باستان مفهومی است برای ایده‌آل نیکی و زیبایی. Agathos به هنر جنگاوری اشاره دارد و گاه نیز به معنای "وفادار"، "شجاع"، "قابل اعتماد" و "با ارزش" است. معنای "نیکی" نیز می‌دهد اما نه به منظور نیکی اخلاقی. Kalokagathos "انسان زیبای" ایده‌آل است، استوار بر خود، که از خود می‌گذرد تا نیکی و زیبایی را در پناه گیرد. او قهرمان است. در برابر او انسان "ناقص" وجود دارد. انسانی پرحرف که آلودگی می‌پراکند، بی نظم است، نقص جسمانی یا روانی دارد و کارهاش آشفته است. ضد قهرمان است. مثل نمونه‌ی ضد قهرمان در تریستان و ایزولد هومر. 

داریوش آشوری برای Agathism، خیرباوری پیش‌نهاد کرده است و برای Kalology شناخت ِ جمال – و- کمال.

6- Megaloman

7- Bret Easton Ellis ، متولد 1964 در لس آنجلس. در سال 1986 با رمان "کم‌تر از هیچ"[Less Than Zero] به شهرت رسید. با "قوانین جذابیت"[The Rules of Attraction] خود را به عنوان نویسنده‌ای بسیار بااستعداد تثبیت کرد. پس از آن "روان امریکایی"[American Psycho] را نوشت که موافقان و مخالفان بسیار یافت و نیز رمان درخشان Glamorama را. به سال 2005 رمان Lunar Park  را انتشار داد. کتاب‌هاش تاکنون به 27 زبان ترجمه شده‌اند. برای آگاهی بیش‌تر به سایت نویسنده رجوع کنید: www.twobrets.com

8- Pierre Mérot، متولد 1959 پاریس. فرزند سرکش ِ تازه‌ی ادبیات فرانسه. در سال 2003 به خاطر رمان "پستان‌داران" [Mammifères] – به خطا پستان‌ها نیز ترجمه شده است- جایزه‌ی Prix de Flore دریافت کرد.

9- Amélie Nothomb، متولد 1967 در کوبه [Kobe] ژاپن، نویسنده‌ی فرانسوی‌زبان بلژیکی. پدرش سفیر بلژیک بود و او در چین، امریکا (نیویورک)، بنگلادش، برمه و لائوس زیسته است. ادعا می‌کند که سالی سه رمان می‌نویسد. از سال 1992 تا 2007، 22 رمان انتشار داده است.

10- A.M. Homes متولد 1961، امریکا. به سال 1990 نخستین رمان‌اش "جک" [Jack] را منتشر کرد. با انتشار دومین کتاب‌اش The safety of objects، لقب طنزآمیز Queen of Suburbia به او داده شد. در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کند و برای Vanity Fair، نیویورکر و نیویورک تایمز می‌نویسد. فیلمی که از روی داستانی از او ساخته شد، در سال 2003 جایزه‌ی گلدن گلاب دریافت کرد.

11- Douglas Coupland کانادایی، متولد 1961 در پادگان کانادایی شهر بادن سولینگن [Baden-Sollingen] آلمان. در چهارساله‌گی‌ش به ونکوور کانادا بازگشت. هنرهای زیبا –در دانشگاه‌ها و کشورهای مختلف- آموخته و تندیس‌ساز پرآوازه‌ای است. با رمان "نسل ایکس" [Generation X] در سال 1991 به شهرت رسید.

12- Antonio Lobo Antunes، متولد 1942 در لیسابون پرتغال. پزشکی خوانده است. پس از پایان تحصیل باید در آنگولا –مستعمره‌ی پیشین پرتغال- می‌جنگید. در سال 1973 به پرتغال بازگشت. در سال 1979 رمان "خاطرات فیل" [Memória de Elefante] را منتشر کرد. رمان‌های بسیار نوشته (بوسه‌ی یهودا، موعظه برای تمساح‌ها، زود در شب تاریک گم نشو، به سرعت، فادو الکساندرینو) و جایزه‌های ادبی زیادی نیز دریافت کرده است. در کنار خوزه ساماراگو، از بزرگ‌ترین نویسندگان اکنون پرتغال به شمار می‌آید.

13- Chuck Palahniuk (Charles Michael "Chuck" Palahniuk)، متولد 1962 واشینگتن، نویسنده و روزنامه‌نگار طنزپرداز از پدر و مادر اوکرایینی. پیش از نویسندگی، تعمیرکار تراکتور بود. پس از موفقیت کتاب نخستین، "باشگاه مشت‌زنی" تنها به نوشتن پرداخته است. سایت اینترنتی: http://www.chuckpalahniuk.net

14- James Graham Ballard، متولد 1930 شانگهای، نویسنده‌ی انگلیسی. از سال 1956 داستان‌های علمی‌تخیلی برای گاه‌نامه‌ها می‌نوشت که به سال 2001 به صورت مجموعه منتشر شدند. در سال 1962 رمان نخست او The Drowned World منتشر شد. به خاطر رمان Empire of the Sun (1984) جایزه‌های بسیاری دریافت کرد. سایت:

http://www.jgballard.com

15- Nation of Rebels, why counter culture became consumer culture، HarperCollins Publishers 2005

16- Kurt Cobain، (Kurt Donald Cobain)، خواننده، ترانه‌سرا و نوازنده‌ی گیتار گروه موسیقی نیروانا در امریکا.

17- Frédéric Beigbeder، 1956، فرانسه، به خاطر انتشار این رمان ضد تبلیغات از کارش به عنوان مسئول کپی رایت در یک موسسه تبلیغاتی پاریس اخراج شد.

18- R.W. Fassbinder، فیلم‌ساز آلمانی

   

 

 

     

 

 

 

پیوندها

 

 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site