|
|
|
|
|
|
تقاصطلبی نوستالژیک
پیوندها
وحید گل بهاری
|
|
مُخ
مخ می چمد در واژه های مغ و مغان و باغ و بگ. همان که امروزه در فارسی رسمی نخل خوانده می شود در جاهایی که نخل هست و بر می دهد مخ خوانده می شود. مخ را نه میشود قلمه زد، نه دانهاش (هستهاش) را کاشت. مخ بچ دارد. بچه دارد. مخداری کار هر باغبانی نیست. مخ جامعه دارد و پهنای اجتماعاش را پیش از جامهی جاناش زدهاند. باغ مخ سن و سالهای متفاوت در کنار هم دارد. برای این که مخ ها همه با هم بچ نمی دهند. اگرچه بچ بری برای خود فصل دارد.
از دور خود بگیر و بپراکن، از پیرامونات دور کن و گرنه کشته میشوی. بچهها میکشندت. قربانیشان میشوی. مخ با تعداد بچههای به گرد دامن افزوده میشود. مخ تا زمانی که روی زمین است و هنوز بالا نگرفته است بچ میدهد. این بچهای گرد مادر درآمده، از ریشهی مادر درآمده را دوسه سالی وقت داری که از گرد مادر برگیری و جایی دور از ریشهی مادر به گل کنی تا ببینی که یکی دو سالی نگذشته گرد آن بچ بچها درآمدهاند. بچ نمیتواند کنار مادر، چسبیده به ریشهی مادر باشد و صاف بالا برود. کج و کوله میشود که هیچ، مادر را هم تباه میکند. برای همین است که باغبان بچ هایی را که جایی برای کاشتن شان ندارد برمی گیرد و پای مادر رها می کند تا کود راه مادر شود.
مخی که با بچهایش ول شده باشد.
بیحضور آدمی مخ در خیال نمیآید. نه تنها برای برگرفتن بچ و از پیرامون مادر دور کردنش. هر مخ یک بار بیش بچ نمیدهد. برای همین باغ را باید به گونهای گرداند که مخها با همان یکبار بچ دادن زندگی باغ و دوام نسلهای مخ را رقم بزند. به این خاطر حالی آدمیوار دارد. باید در باغ مخ با هر سن و سالی باشد. باغی که انباشته از مخهای ردیف و یک اندازه باشد نشان از بیخیالی یا خوشخیالی باغبان دارد.
گشن یا بو گرفتن بار مخ ماده در گرو گرده یا بوی مخ نر است و این بو یا گرده به سختی با باد افشانده میشود. باغبان بوی (گردهی) نر را میگیرد و در کیسه کرده بر مخها میرود و ماده را بارور میکند.
جایی اگر دستت به خرمایی قابل خوردن رسید شک نباید داشت که دست آدمی در آن رفته است.
|
|
|
|
|
||
|
|
|
This
is Sardar Salehi`s non-commercial site |
|