|
|
|
|
|
|
تقاصطلبی نوستالژیک
پیوندها
وحید گل بهاری
|
|
از قیف به قدح شدن
لاش میشوی، لاشه میشوی، لش، لاش، لاش... ــ لاش آش آبادی، آب باد تنات، دارت... ــ تا جایی که هیچ لاشخوری به هوایت بال نبندد. همین تو که باز از آسمان آمده بودی که برُبایی. تو که چشمات دره و درنگ نمیشناخت.
ــ داستان چه بود؟ ــ مار و عقاب. ــ ماری بود و عقابی...
ــ راستی چه شد؟ آخرش مار میبرد یا باز؟ ــ آن همه داستان که رفت دستت نداد که کی میبرد؟ ــ کدام داستان؟ ــ همان...، داستان نبود؟ ــ بود؟ ــ نبود؟
ــ ماری بود و عقابی. ــ اول عقاب: ــ اول عقاب: که باز بود و بال به پهنای پر داده بود. بالا گرفته بود تا کی و در کجا جنبندهای است تا دلش را به چنگ بدرد. با اینهمه زمین بیجنبش نمانده است. چیزی از پولک ماهی، چیزی از غلاف مار زیر بال و بالای باز میرود. عقاب را هم ببین: آسمان باز است. بر پهنهی آسمان اگر نمیپرید برس به جایی پر سفرهی سر لش:
ــ آن روبهرویت کی نشسته است؟ ــ کی آن روبهرویت نشسته است؟ ــ کی نشسته است آن روبهرویت؟
ــ کی نشسته است آن روبه رو که دل از آن برنمیکنی؟
ــ مار میبیند؟
ــ ماری بود و عقابی... ــ نه مار نه عقاب. مشکل moet است: آن بُن «باید». نمیشود باز هم به صبایاش حواله کرد. پیش رو راه است و: رو رو، بدو برو... تا از قیف به قدح شدن.
|
|
|
|
|
||
|
|
|
This
is Sardar Salehi`s non-commercial site |
|