صفحه ی اول

 

 

 


 

 

سنگ گور سید غریب

 برای غلام

 

 

داشتم داستان کل کوهی را در خیال می‌آمدم که برادرم رسید.

ــ هه هه... چه خبر؟

 

ــ آن سنگ گور سید کارش به کجا کشید؟

ــ بر شانه‌شان بود که من آمدم. گفتم که. باد بدی در گورستان بلند بود و هی خاک بلند می‌کرد. با این که عینک دودی داشتم باز راحت نبودم. اما سنگ گور سید بر شانه‌شان بود که آمدم.

ــ چندتا بودند؟

ــ سه تا.

ــ آن میانی نامش چه بود؟

ــ یادم نیست.

ــ کی بود؟

ــ همین یکی دو ماه پیش. پول جمع شده بیش از بهای سنگ گور سید بود. لردی طی می‌کردند.

ــ کی‌ها؟

ــ همین سه‌تا که بانی پول جمع کردن شده بودند برای خریدن سنگ گور. من را اجاره کرده بودند برای رفتن تا شهر و آوردن سنگ گور. بین راه ماشین خراب شده بود. دیروقت به گورستان رسیده بودیم. سنگ آن قدرها بزرگ نبود. صندلی پشت را که جمع کرده بودم جا گرفته بود و روی سنگ یکی از آن‌ها نشسته بود. آن دوتای دیگر کنار من نشسته بودند. در راه میان حرف‌هاشان دستم آمده بود که این سه نفر که قرار است سنگ را بگذارند سر گور سید و برایش پول جمع کرده بودند نمی‌دانند گور سید کجاست. کی می‌داند گور سیدی که بی‌صاحب مرده است کجاست؟ کار من همین بود که این ها را ببرم، سنگ را بردارند بیاورند تا سر گور. هم کنج‌کاو شده بودم بدانم این‌ها تا کی سنگ بر کول می‌گردند و هی سر هر خاکی می‌رسند هیچ نشانه‌ای پیدا نمی‌کنند که آن دوتای دیگر را راضی کند. نماندم که سنگ را سر گور کی گذاشتند یا چه کردند. داشتند می‌گشتند. سنگ بر کول میان گورستان می‌گشتند...

 

ــ این سنگ گور از کجا آمده بود؟

ــ هیچ. این ماجرا مال پیش از انقلاب است و روزگاری که سید چندان قربی نداشت. اگرچه دست کم ده روز اول ماه محرم روز سیدها بود. روز روضه. این بابا برای ماه محرم یا رمضان آمده بود. مثل حالا نبود که ده پر شده باشد از سید و ملا. روضه خوان و دعاخوان نداشتیم. روضه خوان از شهر می‌آمد. آقا زده بود و این سید غریب یک بار وقتی سر منبر نشسته است از شدت روضه ی خودش غش می‌کند. از منبر می‌افتد پایین و دیگر بلند نمی‌شود. هیچی. مرگ این سید غریب در آن روزها خیلی خوب برگزار می‌شود. یکی دوتایی هم می‌گویند باید سر گورش مقبره‌ای بلند کرد و این حرف‌ها که در می‌آیند هنوز گل گورش تر است. خشک که شد خیالی برای آن می‌کنیم. نصف بیشتر این رفته‌ها نشانه ندارند.

به هرحال سید گور می‌شود و سیدهای تازه می‌آیند و می‌روند. آن‌جا هم که هی باد و باران بر گور گلی و آب به چاله و خره کردن گور... نشانه نمی پاید. گورها این‌قدر سنگ نداشتند. کم‌تر کسی سنگ گور داشت. این رسم در میان نبود، نیست. که به مرده‌ها سر بزنیم؟ مگر سر هفته و سال. این طور این سید هم که در روز به گل سپردن‌اش سه بره سر بریده بودند از یاد مردمان رفت. در حرف البته نامش بود و هروقت سید تازه‌ای را به ده می‌خواندند داستان آن سید غریب و روضه‌ی شگفت‌اش را می‌گفتند و به یاد سید تازه می‌آوردند که در روضه کرانه نگاه دارد و به قلب خودش فشار نیاورد.

 

ــ چه شد مردم یک‌باره یاد این سید از یاد رفته افتادند؟

ــ خواب.

ــ چی؟

ــ خواب. این روزها مردم خواب زیاد می‌بینند. همیشه هم پیرزن‌ها نیستند. خواب دیده می‌شود که نام بچه‌ات را چه بگذار. خواب دیده می شود کی با کی عروسی کند. خواب دیده می شود که در انتخابات به کی رأی بدهند. برای هرچیزی خواب دیده می شود.

ــ آن که در خواب می آید و این فرمان ها را می دهد کی هست؟

ــ گاهی روح رفته گان نزدیک است، مثلا بابایی که مرده است گله می کند که چرا نامم را سر یکی از بچه هاتان نمی گذارید که یادم تر شود. هم هست که امام زمان را در خواب دیده اند. گاهی خوابی دیده می‌شود که هیچ است. گذر است. مدتی می‌گردد و بی‌نشانه می‌رود. هست هم خوابی صاحب نشان شود. خواب همین سید ما. یکی‌شان چند روز پیش خواب دیده بود که خضر نبی الله را در خواب دیده است که پا به قدم‌گاه ارم نهاده است. آخر سر هم خواسته بود که مردم بیشتر نماز بخوانند بلکه امام‌زمان زودتر آمد و ما بی‌عذاب قبر از جهنم رها شدیم. ولی همیشه این‌طور نیست. یکی‌شان عمه‌ی خودمان است. گاهی خوابکی می‌بیند ولی گفتارش آن گردی را بلند نمی‌کند که چند نفری پی خوابش را بگیرند. خواب خضر می‌بیند و التماس دعای او. گاهی کسی خواب می‌بیند و سور پایش می‌ایستد. این خواب را یک زن دیگر دیده بود. خواب دیده بود که سید در خوابش آمده است. با آن شرح چهره ای از امام ها که تازه از افغان های از کربلا برگشته رسیده است و گفته است:

ــ من در میان شما غریبم. این حق غریب‌نوازی است؟ سنگی یر گور من بگذارید.

این پیرزن خوابش را جا انداخته بود و سه نفر از جوان‌های ده پیش افتادند. حالا از این صندوقک‌ها توی فروشگاه‌ها زیاد شده است. این‌ها هم یک صندوقک خریده بودند و از این و آن پول می‌گرفتند. ولی انگار طول کشیده بود. در میان همین پول جمع کردن آن کسی که خواب دیده بود می‌میرد. شاید اگر زنده بود هم نمی‌دانست که گور سید کجاست. چون گفته بود سید آمده در خانه‌مان و این را طلب کرده است. این جوان‌ها زیاد اهل گور رفتن و فاتحه دادن نبودند که بدانند گور سید کجاست. اما حالا گاهی به باور گاهی به این که پولکی است، به جایی‌اش می‌زنیم تا پولی به دست‌مان برسد بگذاریم سر جایش رفته بودند و کار به آن‌جا کشید.

 

ــ هه‌هه... خواستم دستت بدهم که نان من از کجا می‌رسد. تو چه می کنی؟
ــ هیچ، مانده ام سر به ته اش کنم یا نه.

ــ چی را؟

ــ همین سنگ گور را...  

 

 

 

 

   

 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site